
*خالکوبی طبیعت و خیال آدمها...*
نقدی, بر مجموعه رباعی خالکوبی خیال
از صدیقه محمدجانی
به قلم شاعر، پژوهشگر، مترجم و منتقد ادبی:
پرویز حسینی
"برحنجره آه ،خالکوبی شده است
غم، راه به راه، خالکوبی شده است
بر روی دلم، خیال بودنهایت
با رنگ سیاه، خالکوبی شده است"
"خالکوبی خیال" چهارمین کتاب شاعر است .شاعری "سهگانیسرا" و "رباعیسرا" که مازندرانی است و این کتابش با مقدمهی جناب جلیل صفربیگی در بهار۱۴۰۰ از سوی نشر طنین سخن (بابل) منتشر شده است. مقدمهای که در آن سعی شده به ویژگیهای رباعیات خانم محمدجانی اشاره بشود؛ اما نگارنده سعی کرده گفتاری تازهتر با مخاطب در میان بگذارد.
زبان و کارکرد آن در کنار نگاهی نو به واژگان و تعابیر از یک سو، و کاربرد تصویریِ اشیا و طبیعت از سوی دیگر در بسیاری از رباعیات ایشان به چشم میخورد؛ به شکلی که گاهی خواننده احساس میکند با هایکویی چهارسطری روبهرو است:
"زیباست قدم نهادنم در پاییز
هی رنگ به رنگ زادنم در پاییز
باغی هستم که در بهار آسودم!
مشتاق شکوفهدادنم در پاییز!"
شاعر که شیفتهی طبیعت و پاییز است گذشته از نگاه نو کوشیده در زبان و استفاده از واژگان حتی عامیانه تصویری تازه از مرداب در فصل پاییز بدهد. تصویری هایکووار که پشتوانهاش مهارت ایشان در"سه گانیسرایی" میباشد:
"وز وز وز وز....به گوش مرداب چه گفت؟
در گوش ترش به لهجهی آب چه گفت؟
پژمرده شدهست خندهی صورتیاش
پاییز به نیلوفر تالاب، چه گفت؟
و همین نگاه و زبان تر و تازه به طبیعت، شکلی نو و هایکووار به رباعیاتش بخشیده است:
"دنیای تک وعجیب آدمبرفی
عشقی نشده نصیب آدمبرفی
با دانهی بادام به منقار، پرید
زاغی که زدهست جیب آدمبرفی"
البته خانم محمدجانی گاهی در چیدمان رباعیاتش دقت لازم را ندارد و این به یکدستی مجموعه رباعیاتش لطمه وارد میکند. مثلاً ده رباعی آیینی در آخر کتاب که فضای هایکویی مجموعه را به هم زده است، هر چند که زیبا هستند اما بهتر بود در کتابی جداگانه جمع آوری میشد.
شاعر در بعضی از رباعیات این مجموعه دست به ابتکاری کمنظیر میزند و آن تصرف در اشیا و آشناییزدایی در کاربرد و کارکرد خواص آنها میباشد.این رباعی را ببینید:
"از عطر گل و شکوفهها، عکس بگیر
از نغمهی سارخوش ادا، عکس بگیر
لبخندزنان، قدم بزن در باغت
گهگاه تو نیز با خدا، عکس بگیر"
ملاحظه میکنید که چگونه میشود از عطر گل و نغمهی سار و خدا، عکس گرفت؟! اما شاعر با محاکات خویش از طبیعت و...دست به آشناییزدایی زیبایی میزند.
از سوی دیگر، شاعر با استفاده از واژگان و ترکیبات دمدستی و پیشپاافتاده در رباعی، بدعت جالبی میسازد.
واژگان و ترکیبات و مصاریعی مانند:
_"تورفتی و در من به کمارفت غمت
هربارولی به هوش می آیدکه ...."
_پاییز شد و باز تماشا دارد
باران و درختبازی گنجشکان"
_با اینهمه رنگ "لاف بیرنگی" چیست
_"هی سر به سر دلم تو کمتر بگذار"
"در خود چقدر کپک زدیم، افسردیم"
_بک گوشه غریب و خسته "آلزایمردیم"
_" دیدیم که زندگی ندارد حرفی
در خانهی سالمرگها افتادیم"
_"میدانی که جنس غمت مرغوب است"
_"لاحول ولاقوه الاعشقت"
_یک عمر به لطفت از "خور و خواب" افتاد
_لطفا بدهید "قرص خواب آور" را
_"ساکی پر از آفتاب" با خود داریم
_"موشی شده بود بعد از آن داد و هوار
زیر پتوی پلنگیاش میلرزید"
_"کرمی که به جلد آلبالو رفته..."
_"در بازی زندگی چه شد کار دلم؟
گاهی بکشد هوار و گاهی هورا...!"
و دهها مورد دیگر که نشانگر تسلط شاعر به زبان و واژگان است و میداند از آنها چگونه استفاده بهینه کند. بنده به چنین تکنیکی در شعر، "مهارت بازیافت کلمات مستعمل"، نام مینهم که نمونهاش را در شعر بزرگانی چون احمدشاملو، نصرت رحمانی و...حتی شاعرانی مانند ایرج میرزا میتوان مشاهده کرد!
صدیقه محمدجانی، در بعضی از رباعیاتش اسرارمگوی زن و پرندهها و اشیا در طبیعت را به شکلی دلنشین بازمینمایاند.به گونهای که چه به لحاظ زیباییشناسیک و چه روانشناسی، قابل تامل هستند. به گمان من، شاعر به تصرف در روان انسان و اشیا دست میبرد و به نوعی جاندارگرایی میکند:
"موهای قشنگ مشکیاش رامش کرد
با سایهی چشم، ترک آسایش کرد
شک نیست غمی عمیق دردل دارد
هر وقت زنی غلیظ، آرایش کرد"
و در این رباعی که دریا را به هیات زنی تصویر میکند.زنی عاشق با دامنی پرچین:
"در عمق نگاهش، غم شیرینی داشت
بر مذهب عشق بود اگر دینی داشت
تا صبح، کنار ساحلش خوابیدیم
دریا، آن شب، دامن پرچینی داشت"
و یا در این رباعی که هیات انسانی به پاییز میدهد با استفاده از تشبیه و حقیقتپنداریِ قابل باور و اصولاً شاعر عاشق پاییز و جلوههای گوناگون آن است:
"هر لحظه به اوج هنرش مینازد
هر جا برود به دخترش مینازد
صد رنگ، هنر ریخته ازانگشتش
پاییز فقط به آذرش مینازد"
نجوای نسیم حوالی دریا...
ما را در سایت نجوای نسیم حوالی دریا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 63
تاريخ: جمعه
2 ارديبهشت
1401 ساعت: 17:55